|
•*´¨`*• خدافظ همين حالا •*´¨`*• •*´¨`*• خداحافظ كمي غمگين•*´¨`*• •*´¨`*• خداحافظ !!!!•*´¨`*•
•*´¨`*• حلالم كنيد. •*´¨`*• + نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 6 PM توسط ّ•*´¨`*• ریزانّ زلزله•*´¨`*• |
از خدا خواستم عادت های زشت مرا ترکم دهد ! خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی ! از او خواستم آن فرزند معلول را شفا دهد ! خدا فرمود : لازم نیست روحش سالم است جسم هم که موقت است ! از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند . او فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است عطا کردنی نیست آموختنی است ! گفتم مرا خوشبخت کن ! خدا فرمود : نعمت از من خوشبخت شدن از تو ! از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند . فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکت می کند . از او خواستم رروحم را رشد دهد . خدا فرمود : نه ! تو خودت باید رشد کنی . من فقط شاخ و برگ اضافی را هرس می کنم تا بارور شوی ! از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم ! فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام . از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم خدا فرمود : بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد ! لحظه ای بود و بودم لحظه ی دیگراگر باشد خواهم بود ! سلام دوستان گل ریزان زلزله یا (آزاده) دیگه فرقی نداره هموتنو خیلی زحمت دادم و اومدم بگم که می خوام ... می خوام زحمت رو کم کنم ! این آخرین آپدیتی هست که من در این وب می کنم اومیدوارم خوشتون بیاد! اما من کامله کامل نرفتم ... این آدرس پایینیه یه وب دیگس که من گهگاهی بهش سر می زنم هرکی دلش برام تنگ میشه بیاد اینجا ... هرکس که ازم سیر شده و دوست نداره دیگه بیام وبش خیالش راحت من رفتم و مزاحمش نمی شم دوستای خوبی در این وب داشتم و دارم و هرگز فراموششون نمی کنم اسم نمی برم اگه یکی رو بگم یکی دیگه می رنجه . راستش اداره کردن دوتا وب برام سخته البته این روزا همه چیز برام سخت شده تحمل هیچی رو ندارم !!! خودمو گم کردم می خوام برای کنکور سال بعد خودمو حسابی آماده و شاید خودمو پیدا کنم ( خودشناسی اساسی ) ... اگه کم کم میومدم منو به بزرگی خودتون ببخشید ... و خلاصه بدی و خوبی دیدید حلالم کنید . برام دعا کنید که بتونم شاخ تمام مشکلات رو بشکنم و محکم باشم در قبال همه چیز. و بازم ممنون و خدافظ ریزان زلزله ! راستی ( ریزان یعنی دانا ) منتظر همتونم نه اینجا چون اینجا به خاطره ها سپرده شد ... + نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 9 PM توسط ّ•*´¨`*• ریزانّ زلزله•*´¨`*• |
باران می بارد قطره قطره ... دانه دانه ... آسمان امشب سیاه و تاریک پر زغم باز هم غصه دارد. وه چه صدایی ! رعد و برق میان غم ها خود نمایی می کند تا شاید با برقش لبی را به خنده وا کند و نور ... و نور در میان اوج تنهایی ها از روزن دل ابرها بر روی آب چشمه می رقصد در آغوش سبز و گرم چمنزارها و دست های پر ز محبت من در آغوش می کشد دنیای رنگارنگ گل ها را در چمنزار وز میان گل های رنگارنگ گل سرخ تا تقدیمت کنم ای مادر ... مادر مهربانم روزت مبارک عزیزم ! + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 10 AM توسط ّ•*´¨`*• ریزانّ زلزله•*´¨`*• |
|